چشم های کاملا بسته

کامینارت:

Eyes Wide Shut 1999
کارگردان: Stanley Kubric
بازیگران:
Tom Cruise as Dr. William “Bill” Harford
Nicole Kidman as Alice Harford
Sydney Pollack as Victor Ziegler
Rade Šerbedžija as Mr. Milich
Marie Richardson as Marion Nathanson

مقدمه :
قبل از رسیدن  به شرحی از شِمای کلی کار لازم به ذکر میدانم اشاره کنم که از شما باید یخواهم برای خواندن نگاهی شخصی و شاید شبیه به حقیقت آماده شوید ، نگاهی که تلاش خواهد کرد با اشارات لازم ، از آن مفاهیم علمی ، هنری استخراج کند . به بیان دیگر میخواهیم فضای نقد و تحلیل آثار این کارگردان تبدیل به مدرسه ای شود که به کمک آن بتوان خوب فیلم دید ، فیلمنامه نوشت و فیلم ساخت .
اینجا و در جایگاه نقد نه کسی بالا میرود و نه کسی خودکشی میکند . کسی به دنبال شنل ، ماسک و کت وشلوارِ سیاه نیست . کسی تردید ندارد ، هیچکس به شما در خیابانهای نیویورک تنه نمیزند ، شما تنها یک نقد میخوانید یا بهتر است بگویم یک شرح برای اثری فاخر که جاودانه شد با قابهایی رمز آلود ، زوایایی که فریم به فریم استادانه تزئین شده اند.
مکس های به موقع کارکترها ، تعلیق هایی شگرف و به جا که در ذهن مینشینند . البته اینها تنها چند عدد از عناصری هستند که به خوبی ، یک فیلم را درخاطرات درجه یک شما ثبت میکنند . Eyes wide shut  آخرین قصه از نگاه استنلی کوبریکِ فیلسوف است که با داشتن تمام این خصوصیات و هزاران ویژگی دیگرش هرگز از ذهنِ پرانتظارِ مخاطبان سینما پاک نخواهد شد . باید اضافه کنم کمبودهایی روایی در تفهیم برخی اتفاقات آن حس میشود و قصه را گنگ  و مبهم نشان میدهد .اما دلیل نمیشود چشم بر روی داستان پردازی ، کارگردانی ، تصویر ، موسیقی و تمام مؤلفه های منحصر به فرد آن بست و نوشت فیلم ابهام دارد . با توجه به تمامِ فیلمهایِ رمزآلودِ کوبریک ، احساسِ وجود ابهام هم در برخی جوانب قصه عمدی است و ایجاد شده است  تا فکر کنجکاوِ هرمخاطبی را به درون هزارتوی آنالیز کشاند و به تفحص عمیق  بر جزئیات سوق دهد . طی کردنِ روندی دراماتیک در دیالوگها در سکانس های حدودا ده دقیقه ای یکی از شاخصه های مهم برای پیشبرد قصه ها با ایجاد پیرنگهای درونی و پنهان است و بدون اینکه مخاطب آن را که حس کند با آن همراه میشود . شاید شگرد پرکاربدی در سریالها برای پرکردن قسمتها باشد و شاید به غلط شما را یاد فیلمهای کم بودجه ای بیاندازد که با دیالوگهای بی هدف و ضعیف و دور از ذهن ، فیلم را مثل پنیر پیتزا میکشند و داده ای برای مخاطب ندارند وتمام گره گشایی هایشان در پنج دقیقه تمام میشود .
اما چیزی که در پس این سکانسهای طولانی ، کوبریک را در جهان سینما از سایرین تمیز میدهد جمله هایی است که نفس به نفس گره ای جدید را برای ذهن می بافند ، من در تماشای فیلمهای کوبریک از گره های ایجاد شده لذت میبرم چون تمام گره ها مثل فرش بافته میشوند و در پایان یا هرجا که لازم باشد به آرامی گشوده و برملا میشوند . این همان ظرافتی است که در دکوپاژ هر کارگردانی پیدا نمیشود والبته با چاشنی هوش و خلاقیتی که در خدمت تسلط علمی کارگردان است .

گذر کوتاهی از جهان معناپرداز :
استنلی کوبریک را در رده کارگردانان معنا گرا یا فرانِگر سینمای جهان ؛ چون رابرت برسون ، اینگمار برگمان ،آکیرا کروساوا
قرار میدهند .با چشمان کاملا بسته فیلمی از نگاه کارگردان سینمای معناگرا این یعنی بعد از اینکه فیلم را دیدید فکر کنید ، بحث کنید وعمیق شوید تا بتوانید تشخیص دهید سفارش غذا در یک رستوران گران چه قدر به بهایش می ارزد .ذهنتان را با حدس به هرجا پرت نکنید روی حرفها لباسها و موقعیتهای داستان ریز شوید تا بفهمید علت هر اتفاق و تغییر چیست ؟
با سوال شروع کنید ؛ عشق از وقوع خیانت جلوگیری میکند ؟ آیا شهوت غیرقابل کنترل است ؟ آیا من میتوانم از پس این موقعیت ها بر بیایم ؟ چرا آلیس تصمیم به اعتراف میگرد ؟ آیا تلخی و یکنواخت شدن زندگیست که منجر به فراهم شدن بستر باطنی خیانت شده است ؟ آیا شهوت با عنوان یک گناه میخواهد برای خود از جهان عضوگیری کند ؟ چرا پس از اینکه بیل از مهمانی جان سالم به در میبرد آلیس تغییر میکند چرا در مقابل آزادی بیل زنی خود را قربانی میکند . چرا آلیس خوابی شبیه به موقعیت فحشای دسته جمعی را در خواب عجیب و غریب خود میبیند مگر کسی در ذهن او رخنه کرده است ؟ ویا اینکه اصلا علت نمایش همچین مراسمی چیست ؟ چرا حالت مذهبی دارد ؟ و هزاران سوال دیگر که شاید اینجا مجالی برای پاسخ دادن به آن نباشد. کارگردانانِ جهانِ فرانگر ، تشنه معنای گم شده در جهان امروز اند . کسانی که در مقابل ماده گرایی ، معناگرایی را برگزیدند .
ناگفته نماند که دیار معناگراییِ این کارگردانها در بیشتر موارد معنایابی یا معناسازی شخصی است و در مقایسه با معناشناسیِ مکاتب عمیق شرق ، نقطه ی اتکای مطلقی ندارد . باید خیلی کوتاه بگوبم که کروساوا یک کارگردان ژاپنی است و معناگرایی متفاوت نسبت به سایرین دارد . نگرانی در آنجاست که بشر امروز دیگر حوصله یا فرصتی برای لمس معنای جهان نمی یابد . وقتی بیدار میشود زیر پایش آسفالت است و دور و اطرافش آسمان خراش ، پس نه چمن میبیند و نه آسمان ، حالا در هر کجایی که دلش میخواهد زندگی کند وقتی که غرق روزمرگی میشود و روبات اختراع میکند . از میان این جهان غرق شده در تکنولوژی صدای ادراکی به گوش نمیرسد. پس معنا خلق میشود .
این اثر کارگردان بزرگ سینما نیز مثل سایر آثارش یک هشداردهنده است و شایدم یک تهدیدِ بی پرده و صادقانه . اگر آلیس و بیل باهم صادق اند چرا استنلی کوبریک خلاق ، جهان را صادقانه و از روی قدرت تهدید نکند . شاید پس از این جمله به این برداشت برسیم که این اثر به خودی خود یک تهدید برای جهان است .اما عده ای نزدیک به نیمی از بزرگان سینما خود را فارق از نمایش محفل خصوصی و رمزآلود در این فیلم میکنند و موافق با عنوان ذهنی بودن آن هستند . از طرفی معتقدند که بیان موقعیت اجتماعی کارکترها و نشان دادن تلاش بیل برای مقابله ی موفق درونی با معضل داستان الگویی نجات بخش و بیدار کننده برای زوج های آمریکایی است .

اقتباس :
قبل از ورود به داستان و گشودن بحث در مورد روایت فیلم از همان ابتدا برایمان سوالی مطرح میشود که چرا نام فیلم “با چشمان کاملا بسته ” ، ” با چشمان باز- بسته ” و یا ” با چشمان بسته اما باز است” که البته هرچه که ترجمه میشود تقارب معنایی با دیگری دارد . این فیلم مُـقتبس از داستانی با نام” نوول رویایی” اثر پزشک ادیب اتریشی ” آرتور شنیتسلر” است که به گفته محققان رشته روانشناسی که روی آثار این نویسنده دقیق شده بودند نام اولیه آن خواب کوتاه بوده است .شنیتسلر پس از اتمام تحصیلات روانشناسی از طبابت دور شد و روی به نوشتن آورد . و به یقین میشد از او انتظار داشت که از تجربیات تحصیلی و علمی خود استفاده کرده و از مدیوم های روانشناسی و رفتارشناسی خودش در خلق شخصیت ها و پرورش آنها استفاده ای بس شگرف کند . البته باید اضافه کنم که این حقیر معتقدم تحیلهای روانشناسانه این ادیب صرفا نمونه ای از رفتارشناسی علمی است که مطلق نیست و بیشتر در ردای حدس ونظریه بیان میشوند .بماند که عده ی زیادی از دانشمندان از آن(روانشناسی) با عنوان راه درمان تمام رفتارها یاد میکنند .
قلم این روانشناس حاذق است که موشکافانه ، پرده های درون را کنار میزند و سخن میگوید و به خوبی نگرانیها و تردید ها را به تصویر میکشد .که این خودِ نمودِ کامل فروید در داستاننویسی است .”نوول رویایی” درستترین و پخته ترین داستان در میان داستانهای آرتور شنیتسلر میباشد . تمام اینها را میتوان در میان دلایلی قرار داد که برای استنلی کوبریکِ کمال گرا مهم و تأثیر گذارند. چون او عاشق داستانهاییست که تمام اتفاقاتشان با علت و نماد و نشانه به وقوع میپندد و قصه هایی عمیق و مستدل هستند . البته اگر حتی بخشی از آن بدون استدلال باشد کوبریک میتواند باهنر قصه گویی خود آن را مستدل و منطقی جلوه دهد و برعکس آن را بی اهمیت بسازد .

توضیحات :
چشمان کاملا باز و بسته یک اثر اگزیستانسیالسیت است که شخصیتهای خود را در حس گمگشتگی وپوچی و با داشتن روحیه عدم تعلق در مواجه شدن با دنیای به ظاهر بدون معنا و بی محتوا قرار میدهد .
( نکته : طبق باور اگزیستانسیالیست ها زندگی بیمعناست مگر اینکه خود فرد به آن هوییت و معنی بخشد)
نباید باور مکتب اگزیستانسیالیسم را با پوچ گرایان اشتباه کنیم در حالی که متفاوت اند . پوچ گرایان معتقد به بی هدفی و بی معنایی زندگی هستند ، اما اگزیستانسیالیستها براین باوراند که بشر باید معنا و هدف زندگی خود را بسازد . بیل وآلیس در پایان فیلم به همراه فرزندشان مشغول خرید کریسمس هستند . چرا که خودشان با ماجراجویی وسفرهای دورنی از ابتدا تا انتهای قصه تغییر کردند و حرکت کردند . شبیه به تلاشهای مردی که در فیلم “کوره راههای افتخار” جریان یک نگرش جنگی را با تلاش تغییر داد . بیل هارتفورد و همسرش آلیس در معرض مشکلات انسانی مطابق با آثار دیگر کوبریک (غلاف تمام فلزی ، 2001 ادیسه فضایی ، بری لیندون و حتی اسپارتاکوس و دیگر آثار ) قرار دارند اینجا کوبریک بیل و آلیس را آگاه میکند و به آنها می آموزد که کاملا واقع گرایانه و جدی با موقعیت برخورد کنند . شاید چشمان کاملا باز باشند شاید هم کاملا بسته و شاید یک چشم باز و یک چشم بسته ، بیل و آلیس درطول فیلم نقاب از چهره برمیدارند و افشاگر هوییت بی قصد و غرض اما زننده خویش میشوند که متاسفانه در مورد تمایلات جنسی و عدم کنترل آن است. این افشاگری و اعتراف منجر به اتحاد میشود و باعث نمیشود که زندگی آنها تباه شود . چون زندگی خیلی بیشتر از سکس ارزش دارد . آلیس آنقدر نگاه فاسد به یک مرد داشت که در خواب وپس از گذشت زمان با او سکس میکند وصادقانه آن را به همسرش میگوید . اما برخلاف نوول رویایی در فیلم بیل بسیار درست تر و پایبند تر ازآلیس است شاید اگر در خانه ی زن فاحشه تلفن همراهش زنگ نمیخورد حتی از آلیس هم گناهکار تر میبود . درتحلیل این رفتار ها ما باخود فکر میکنیم میتوانیم هرخیانت یا رفتار خطایی انجام دهیم و سپس به آن صادقانه اعتراف کنیم تا وجدانمان آسوده شود ؟ این به این معنی نیست که رفتار بخشیده شده میشود دوباره توسط ما انجام شود چون بخشش وجود دارد ، نگاه درست نگاهیست که از به وجود آمدن آن به جد جلوگیری کند ، این نگرش در مورد فیلم در ذهن ما از آن یک هشدار دهنده میسازد .
حرفهای ما اینجا به پایان میرسد ، اما دربخشهای بعدی شامل بررسی اتفاقات این فیلم خواهد شد و ادامه خواهد داشت ….

مطلب قبلی

Vicky Cristina Barcelona

مطلب بعدی

لالالند

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را ثبت کنید