تئاتر ترن

کامینارت:

: حمیدرضا آذرنگ
: امیر جعفری، مهراوه شریفی نیا، نسیم ادبی، نادر برهانی مرند، سید علی صالحی، حسین سلیمانی، بهرنگ علوی، مجید رحمتی، وحید آقاپور، علی عامل هاشمی، سیاوش جامع، آذین نظری، باران شادی پور
: حمیدرضا آذرنگ

: فریده سپاه منصور، خسرو احمدی، فرید سجادی حسینی
: ستایش محمودی
: بهروز سرو علیشاهی، عباس امیری، سجاد محمودی، فرزین طاهری، فرزاد صبوری، محمد فرجی ، پیام میر مصطفی، عماد قلی پور
: وحید لک
: ساناز بیان
: رضا مهدی زاده
: افسانه صرفه جو
: رضا حیدری
: فرشاد فزونی
: آیدین الفت
: مونا جعفری
: سیامک زمردی مطلق
: مریم نراقی
: ایلیا شمس
: فرزین طاهری
: یحیی پاکدل
: حسن عابدی
: روزبه سجادی حسینی
: روزبه کمالی

آیا این زمین است که آدم را فراموشکار می کند یا این آدم ها هستند که با گذر زمان همه چیز روی زمین را به فراموشی می سپارند؟

ترن، داستان خیال انگیزی را روایت می کند از خواسته ها و باورهای دست نیافتنی اما رمانتیک انسانها. داستان  افرادی که برای دفاع از وطن خود جنگیدند و دیگر در این دنیا نیستند اما نمایش می خواهد به این فانتزی که اگر آنها لحظاتی نزد عزیزانشان برگردند چه خواهد شد، جامه عمل بپوشاند. لذا آنها را سوار قطاری می کند تا در ایستگاههای خود دقایقی به دیدار عزیزانشان بروند. با اینکه سعی شده تا حرف اصلی داستان، فرا مرزی هم باشد و در این امر موفق نبوده است، اما نمایشی کاملا مبتنی بر ساختارهای بومی کشورمان است و در این امر موفق عمل نموده است.

جای مسرت است که در این دورانِ نمایش های سخیف و مضحکِ خنده آور، می توانیم اینگونه نمایش های واقعی و جدی را ببینیم و با مقوله واقعیت و حتی غم، به پالایش درونی یا همان کاتارسیسم نزدیک شویم. از این رو با سپاس فراوان از همه عوامل نمایش ترن، نکاتی چند را جهت بهبود هنر تاتر در ذیل می آوریم :

– مشخص نبودن کامل ساختار مفهومی نمایش. داستانهای هر ایستگاه می توانست ارتباط نزدیکی را با مخاطب برقرار کند اما از طرفی دیگر پرداخت زیاد و دیالوگهای فراوان عوامل دولتی ما را از آن فضا دور می نمود. نمایش در حرکت از فضای احساسی و رمانتیک به فضای سیاسی دائما در کشمکش بود و اینطور بنظر می رسید که نمایش می خواهد هرطورشده حرف، پیام یا اعتراضی را مطرح کند.

– فضای جدی و احساسی نمایش کاملا برای مخاطب باورپذیر است و نیازی نبود تا در مواقعی با شوخی های نمایش های مضحک امروزی فضا را تلطیف نمود مثلا شوخی های فرزند شهید در دیدار با پدرش، بقدری به تاترهای مضحک امروزی نزدیک شده بود که غم انتهای بازی او تاثیر گذار نبود. تصدیق این امر بازی مرد معلول بود که در فضایی کاملا جدی و غمناک، بعنوان قویترین بخش این نمایش مخاطب را راضی نمود.

– اشکال در نگارش تکراری کلماتی مانند عرض یا ارز – نویسنده …   کاملا مشهود بود

– بخش نویسنده بجز قسمت ابتدایی نمایش، بسیار کند پیش می رفت بطوریکه مخاطب در سالن منتظر تمام شدن حرفهای او بود تا به داستان اصلی برسد

– نکته اساسی تر فضای کاملا ایده آل گرای نمایش بود. همه و همه خوب و عالی بودند، آنها که به دنیای دیگر رفته اند قدیس، خانواده ها عالی و بی نقص! حتی اگر مشکلی هم بود به سرعت و به سادگی به خوبی می رسید و ما نمی توانستیم در این افراد و خانواده هایشان شخصی بد یا ناجور ببینیم! آیا واقعیت همین است؟!

– سوال اساسی اینکه چرا شهید افغان، در طول روایت با بقیه فرق دارد و قبل از پایان از نمایش خارج می شود و نکته مهمتر آنکه در پایان نمایش که همه اظهار دوستی و محبت به مردم می کنند جای او خالیست! گو اینکه این سوال پیش می آید که او در جنگ کنار همرزمانش، چه تفاوتی با آنها دارد؟!

– تابلوی آخر دولتمردان در ساخت بارگاه شهدا بسیار طولانی و خسته کننده بود و اگر نمایش در اوج یعنی بعد از ماجرای فرزند شهید، به پایان می رسید اقبال بیشتری را ایجاد می نمود.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را ثبت کنید