داستان پسر و فرشته آسمانی

کامینارت :

“پسر و فرشته آسمانی”

در زمان های دور در سرزمینی خشک، مردم متوجه کم شدن شیر گاوهاشون شدند. پسری رو برای پیداکردن علت اون، انتخاب کردند. شب هنگام پسر گوشه ایی پنهان شد. ناگهان چیز عجیبی دید. دختری بسیار زیبا از آسمان پایین اومد و شیر گاوها رو دوشید. توی ظرفی ریخت و باخودش برد. پسر بدون اینکه به کسی بگه، یه دام درست کرد و شب بعد منتظر موند. فرشته از آسمون اومد و ایندفعه در دام پسر افتاد. به پسر گفت: منو آزاد کن. پسر گفت : شرطی دارم. دختر گفت : بگو. پسر گفت : من عاشق تو شدم، بدون تو نمی تونم زندگی کنم. باید با من ازدواج کنی. دختر قبول کرد و از پسر خواست موضوع رو به کسی نگه. پسر به مردم گفت که اون دختر از سرزمین دیگه ایی اومده و مراسم ازدواج به راه افتاد. دختر در همون شب اول جعبه ایی رو به پسر داد و از اون خواهش کرد تا زندست، هرگز اونو باز نکنه. پسر قبول کرد. مدتها گذشت و پسر بارها به اون جعبه فکر می کرد. یه روز که اون دختر خونه نبود، پسر جعبه رو باز کرد و در کمال تعجب دید که چیزی در اون نیست. دختر بعد از بازگشت متوجه کار پسر شد و گفت که می خواد اونو ترک کنه و به آسمون برگرده. پسر گفت : اما تو اون که چیزی نبود؟ دختر گفت : اشتباه می کنی. تمام اعتماد تو به من توی اون بود و تو خیانت کردی. سپس به سمت آسمون رفت و هرگز برگشت.

مطالب مرتبط

کامینارت: یک روز میاد که تمام زندگیت از جلو چشمات...

کامینارت: بعضی وقتا یه نگاه آشنا از بین هزار تا نگاه میتونه...

کامینارت: مَسخ (به آلمانی: Die Verwandlung) رمان کوتاه یا داستان...

کامینارت: + طاهره: این کفشا تو رو یاد چی میندازه ؟ - دوست...

دیدگاهتان را ثبت کنید