راهنمای فیلم نامه نویس-قسمت اول

کامینارت:

این کتاب در سال 1393 به چاپ هفتم ( انتشارات نیلوفر) رسیده است و230 صفحه است.

نویسنده : سید فیلد

 (خلاصه 54 صفحه اول )

سخت ترین کار نوشتن آن است که بدانی چه باید نوشت. نوشتن یک روند است. مرحله ای مداوم ، متغیر، و ارگانیک از پیشرفت و توسعه است. حرفه و مهارتی است که گاهی به سطح هنر ارتقا می یابد. مراحل معینی وجود دارد که نویسنده آن ها را در حین پرورش فکر ونمایشی کردن از سر می گذراند. روند خلاقه نوشتن در هر نوع نگارش یکی است. فقط شکل کار فرق میکند.

شما باید 120 صفحه سفید را با یک  فیلمنامه  پر کنید. فیلمنامه داستانی است که با تصاویر در قالب گفت و گو و توصیف بیان می شود و در بطن ساختار دراماتیک جای گیرد. یک شخصیت قوی و جذاب برای هر فیلمنامه ضروری است.یک شخصیت همه جانبه و سه  بعدی که داستان شما را به روشنی و با مهارت  پیش برد.شروع محکم و خوبی است ، ولی نویسنده از اینجا شروع نمی کند.

گاهی میتوانید تجربه ای خاص را به عنوان نقطه شروع داستان به کار برید، ولی بیشتر اوقات متوجه می شوید که اسیر واقعیت آن تجربه شده اید. چرا؟ به این دلیل که میخواهید به آن موقعیت یا حادثه وفادار بمانید.بهتر است واقعیت برود پی کارش تا شما بتوانید آن را به نحوی موثر نمایشی کنید. چه کسی چه کرد؟ و واقعه کجا اتفاق افتاد ؟معمولا  به داستان ضعیفی منتهی میشود که از نظر دراماتیک یا بی ارزش است یا کم ارزش. با یک فکر؟ یک طرح ؟ تحقیق؟ بله. دقیقا. شما هستید که یک فکر را نمایشی میکنید.

طرح یعنی چیزی که اتفاق می افتد و تا وقتی که شما در برابر یک کاغذ سفید نشسته اید ، این دورترین چیز از ذهن شما است. نقطه آغاز نویسنده موضوع و ساختار است.پیش از آنکه حتی

 بتوانید خود را آماده نوشتن فیلمنامه کنید ، باید موضوعی معین ، یعنی یک شخصیت و یک ماجراداشته باشید.

پیش از آنکه فیلمنامه را شروع کنید باید موضوع را یعنی آنچه فیلمنامه درباره آن است برحسب شخصیتی که مسیر ماجرای دراماتیک را طی میکند بشناسید. نوشتن فیلمنامه روندی گام به گام است.

اول پیدا کردن موضوع ، بعد تحقیقی که نیاز دارید ، بعد ساختار بخشیدن به پرده اول روی کارت یا کاغذهای جدا، بعد نوشتن روز به روز فیلمنامه. نخست پرده اول ، بعد پرده دوم ، بعد پرده سوم.

وقتی کلمات خام روی کاغذ ریخته شد و اولین نسخه دست نویس تکمیل گردید، بازنگری های اساسی را انجام داده ، آن را به طول معینی کاهش دهید سپس آن را صیقل دهید تا آماده ارائه به این و آن شود.

داستان شما درباره چیست؟ آن را مشخص کنید. شمرده شمرده آن را بیان کنید. شخصیت اصلی شما کیست؟ ماجرای داستانتان کدام است و چه اتفاقی رخ می دهد؟

وقتی موضوع و فکر اولیه یا ایده خود را به یک شخصیت و یک ماجرا ، به چند جمله کمتر از سه یا چهار خط کاهش می دهید، نترسید این بلایی سر فیلمنامه شما نمی آورد، خللی در داستان ایجاد نمیکند. بلکه فقط یک راهنماست که شما را در حین نوشتن راهنمایی میکند. شما باید بدانید که درباره چه چیزی مینویسید.

یک رمان نویس از تحقیق پیرامون فکر اولیه شروع میشود سپس در حین نوشتن داستان و شخصیت ها را می یابد. رمان نویس اجازه میدهد داستان هر طور می خواهد پیش برود و او را دنبال خودبکشد. اما فیلمنامه همیشه پیرو خط سیر ماجرا است. همیشه جهت دار است و رو به جلو به سوی گره گشایی می رود. فیلمنامه بدون ساختار فاقد خط سیر داستانی است. فیلمنامه خوب همیشه خط سیر قوی برای ماجرای دراماتیک دارد. ساختار چیزی جز این نیست. ابزاری است که شما را در شکل بخشیدن به فیلمنامه با حداکثر ارزش دراماتیک یاری می دهد.

ساختار یعنی : هر چیز ساخته شده و سامان یافته. مثل یک ساختمان یا گنبد .ترکیب یا رابطه متقابل اجزای یک کل. هر چه به طور قرینه کنار هم گذاشته شده باشد. آرایش اجزا یا عناصر در کنار هم.

وقتی اقدام به نوشتن فیلمنامه میکنید ، باید داستان را به عنوان یک کل بنگرید. داستان متشکل از اجزاست. شخصیت ها، طرح ها، ماجرا ، گفت و گو ، صحنه ها، فصل ها و وقایع و شما به عنوان نویسنده ، باید این اجزا را در قالب کل شکل خاص که با شروع ، میان و پایان کامل می شود تلفیق کنید.ساختار یک بطن است زیرا همه چیز را در خود جای میدهد.

ساختاردراماتیک یعنی : ترتیب خطی حوادث مرتبط ، ماجراهای فرعی و وقایعی که به گره گشایی دراماتیک ختم میشود.

فیلمنامه داستانی است که با تصاویر در قالب گفت و گو و توصیف در بطن ساختار دراماتیک بیان میشود.

یکی دیگر از تفاوت فیلمنامه و رمان و تفاوت آنها با نمایشنامه : فیلمنامه با تصاویر بصری با جزییات بیرونی داستان را با تصاویر بیان میکند. مثل مردی که از خیابانی شلوغ میگذرد و ماشینش را پارک میکند. ولی رمان معمولا با حالات درونی ، افکار ، احساسات و عواطف و خاطرات یک شخص در دورنمای ذهنی ماجرایی دراماتیک را می سازد. در ذهن شخصیت رخ میدهد. برای مثال یک رمان را تصادفی باز کنید و ازهمان جا بخوانید تا متوجه شوید. و حالا یک نمایشنامه : از طریق گفت و گو در قالب کلمات روی صحنه بیان میشود.ماجرا در قالب زبان ، رویداد دراماتیک تجسم می یابد.شخصیت ها درباره خود یا شخصیت های دیگر یا وقایعی که برایشان رخ داده حرف میزنند. یعنی کله های سخن گو.

وقتی فیلمنامه مینویسید در حال توصیف ماجرا هستید. از نقطه الف به ی میروید.

الگو ساختار دراماتیک است. الگو ابزار ، راهنما ونقشه ای در روند نوشتن فیلمنامه است. فیلمنامه یک سیستم باز است.آنچه را میخواهید بنویسید طرح ریزی کنید.الگو یک مدل است. الگو یک مدل یک نمونه یا طرح اولیه ذهنی از چیزی است که فیلمنامه نهایی شبیه آن است. کلیتی متشکل از اجزا است.الگو همان ساختار است و از نظر دراماتیک رابطه بین کل واجزا را تشکیل میدهد.

توجه : قبل از اینکه بتوانیم هر تصمیم زیباشناسانه ای بگیریم ، باید بتوانیم خود اثر رابینیم. یک صفحه از فیلمنامه به طور استاندارد ، معادل یک دقیقه فیلم است.

30 صفحه اول فیلمنامه باید داستانتان را آغاز کنید. یعنی معرفی شخصیت اصلی ، بنا کردن فرضیه دراماتیک ، خلق موقعیت و طرح صحنه هایی که اطلاعات داستان شما را ساخته و بسط می دهد.

باید فورا از همان صحنه اول داستان را آغاز کنید. نقطه عطف یعنی : حادثه ، رویداد فرعی یا واقعه ای که در ماجرا چنگ می اندازد و آن را بهجهت دیگری پرتاب می کند. جهت یعنی خط سیر و پیشرفت. نقطه عطف هر چیزی می تواند باشد.

نما ، جمله ، صحنه ، فصل ، رویداد و هرچه که داستان را جلو ببرد.

درام یعنی : کشمکش . بدون کشمکش ماجرایی در کار نیست.

تعداد 15 تا 20 نقطه عطف می تواند در فیلمنامه شما وجود داشته باشد. دو نقطه اول در پرده اول،

15 نقطه عطف در پرده دوم ، ویکی در پرده سوم. اما وقتی در آغاز راه هستید و داستانی برای فیلمنامه دست و پا میکنید ، برای ساختار بخشیدن به فکر اولیه خود باید چهار چیز را در نظر

بگیرید: پایان ، شروع ، نقطه عطف اول ، نقطه عطف دوم .

راه حل داستان شما این است که بدانید چگونه پایان می یابد. باید آن را گره گشایی کنید. فیلم را با صحنه ای افتتاح کنید که فرضیه دراماتیک شما را آشکار سازد. با پایان آغاز کنید .آن را روی الگو بنویسید. بیش از حد به چیزی پیله نکنید. قبل از نوشتن داستانتان را مشخص کنید. فیلمنامه نویسی  را اینطور برای خود معنا کنید : کاری است که باید انجام دهم. نه کاری که میخواهم انجام دهم. نوشتن باید یک ماجرای پر حادثه به حساب آید. ماجرایی پوشیده در رمز و راز. سرشار از عدم اطمینان و نیز متبرک از الطاف شگفت انگیز. وقتی در مورد صحنه افتتاحیه تصمیم گرفتید ، روایت ماجرایی که داستان را شروع می کند بنویسید. حدود نیم صفحه. یادتان باشد ، نوشتن خلاصه روایتی یعنی گفتن داستان . نخست داستان می گویید، سپس فیلمنامه مینویسید. نیم صفحه بعدی یعنی باقی مانده صفحه اول ، یکی دو پاراگراف در توصیف ماجرایی که شما را به نقطه عطف اول می رساند ، بنویسید.در صفحه دوم نقطه عطف پایان پرده اول را درست همان طور که فصل افتتاحیه را نوشتید ، بنویسید.بنویسید کجا رخ میدهد. با تمرکز بنویسید از نقطه عطف اول تا دوم چه بلایی سر شخصیت یا شخصیت های اصلی می آید. بعد دو یا سه مانع عمده که به ایجاد کشمکش در روند پیشرفت داستان بینجامد انتخاب کنید. در پرده سوم چه اتفاقی میافتد؟ گره گشایی که شد چه اتفاقی افتاد ؟ به جزییات کاری ندداشته باشید، فعلا کلی بنویسید.

نوشتن یعنی تجربه کردن. هرچه بیشتر بنویسید ، آسانتر میشود.

مطالب مرتبط

کامینارت: یک روز میاد که تمام زندگیت از جلو چشمات...

کامینارت: بعضی وقتا یه نگاه آشنا از بین هزار تا نگاه میتونه...

کامینارت: مَسخ (به آلمانی: Die Verwandlung) رمان کوتاه یا داستان...

کامینارت: + طاهره: این کفشا تو رو یاد چی میندازه ؟ - دوست...

دیدگاهتان را ثبت کنید