نظر منتقدان درباره فیلم whiplash

کامینارت:

ويپلش داستان يک درامر سبک جز را دنبال مي‌کند که مورد توبيخ و بدرفتاري‌هاي استاد اجراي ارکسترش قرار مي‌گيرد. اين فيلم به کارگرداني ديمين چزل و فيلمنامه او به سرعت به يکي از عناوين محبوب فستيوال‌هاي مختلف فيلم تبديل شد. ويپلش اقتباسي از تجربيات دوران دبيرستان خود کارگردان است و بر داستان مايلز تلر در نقش اندرو نيمنِ درامر و جي کي سيمونس درنقش ترنس فلچر معلم موسيقي و رهبر ارکستر تمرکز کرده و با اين حال قصدش پيش از همه‌چيز اين است که براي سوال “آيا رنج و عذاب ناشي از بااستعداد بودن ارزش تحمل دارد” جوابي پيدا کند.

نظر منتقدان مختلف را بر فيلم بخوانيد:
هاليوود ريپورتر – تاد مک‌کارتي: “اين فيلم درباره پاداش و دستمزد فداکاري و ازخودگذشتگي‌ست. اگرچه شايد بر سنگدل بودن غيرعادي فلچر صحه نمي‌گذارد (اين مرد به وضوح مشکلات احساسي و رواني دارد) اما حالت شيرين و مطلوب و حال خوش داشتن را هم به خود نمي‌گيرد. همان‌طور که فلچر درجايي با طعنه يادآوري مي‌کند که چلاق‌ترين و مسخره‌ترين کلمات در زبان انگليسي همان گود جاب (آفرين و احسنت) است. اگرچه درباره پايان فيلم چند سوال پيش مي‌آيد اما استعداد چزل در مقام کارگردان قابل تحسين است. موسيقي فيلم درکنار همه‌چيز بسيار غني جلوه مي‌کند.”
همچنين “در ميان دو بازيگر نقش اصلي تلر که در جشنواره ساندنس سال گذشته با فيلم The Spectacular Now حسابي خوش درخشيد در اين‌جا هم بار ديگر اجرايي از خود ارائه مي‌دهد که بيشتر در حالت نيم‌جوش است تا فرار و بي‌ثبات. سيمونس هم کاملا برازنده نقش‌اش است و به مثابه يک کاراکتر شرور بددهن کاملا مجاب‌کننده ظاهر شده است.”

نيويورک تايمز – اي.او اسکات: “اين فيلم به راحتي مي‌توانست فقط يک فيلم سرگرم کننده باشد و شايد همين حس را هم تداعي مي‌کند. فيلم از نت‌هاي غلط و لغزش‌هاي ريتميک کم ندارد. تضاد بين فلچر و پدر اندرو که مدت‌ها پيش دست از روياهايش براي معلم شدن کشيده است کمي گل‌درشت و زيادي سفت و سخت ترسيم شده است. چيزي دلسردکننده در شکلي که چزل اين سبک موسيقي آفريقايي-آمريکايي را عرصه اعلام وجود دو سفيدپوست کرده است وجود دارد. با اين حال جنگ بين استاد و شاگرد هيجان‌انگيز است و به طور کلي فيلم مي تواند حس وحشيانه حضور در يک کنسرت لايو را داشته باشد. چراکه فيلم موسيقي نيرومند و سوزناکي هم دارد.”

لس انجلس تايمز – بتسي شارکي: “ويپلش اين حس را به شما مي دهد که انگار هرچه‌قدر بيشتر تماشايش مي‌کنيد به يک اندازه مشقت‌بارتر و در عين حال مطبوع‌تر مي‌شود. يکي از آن فيلم‌هاي سوزدار است که نهايت بهره را از بازيگرانش مي برد، تماشاگرانش را درهم مي‌فشارد و احساسات‌تان را به بازي مي گيرد. موسيقي متن جزِ آن هم دقايق خوبش را از سهمگين، نفسگير و گداخته بودن دارد. سيمونس هيچ‌گاه بهتر از اين نبوده، او مي‌تواند همزمان تنبيه کننده باشد و صاحب خير. تلر هم نهايت تلاشش را مي کند که همان بازيگري باشد که لايقش است و به اين فيلم به عنوان يک فرصت براي نمايش استعدادهايش نگاه کرده است. شما باور مي‌کنيد که انگار تمامي دقايقي که با تکان دادن استيک‌هاي درامش عرق مي‌ريزد خود واقعي‌اش است. نه در حال بازي در يک نقش.”

يو‌اس‌اي تودي – کلوديا پيگ: ” چهار ستاره از چهار. خيره کننده و بدعت گذار با داستاني معلق که با دو اجراي خارق‌العاده سرهم شده باشد. فيلمي تمام و کمال برازنده جايزه اسکار. شکلي که اين فيلم از لحظه شروع تا پايانش اضطراب‌آورترين هيجان‌ها را به تماشاگر مي‌دهد شايد آن را تبديل به تعليق‌آميزترين فيلم سال هم بکند. کيفيت سرذوق‌آوردنده اين فيلم با کلوز‌آپ‌هايي مهيج و فيلمبرداري فوق ‌العاده‌اش چندين برابر شيفته‌کننده شده است.”

گاردين – هنري بارنز: “سخت است که فيلمي درباره موسيقي پيدا شود که نسبت به موسيقي و کاراکترهايش به يک اندازه ابراز عشق کند. ويپلش نشان مي‌دهد که کارگردان چطور مات و مبهوت موسيقي جز (فلچر) و خلسه يک استعداد از کمان رها شده (اندرو) شده است. هر دو طرف به همراه يکديگر داستان را خلق مي‌کنند، با کار تازه‌اي که چزل کارگردان کرده تکاني دوباره به اين ژانر داده شده است.”

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را ثبت کنید