راهنمای فیلم نامه نویس-قسمت آخر

کامینارت:

اولین چیزی که خواننده بدان دقت می کند ، شیوه کنار هم گذاشتن کلمات بر کاغذ است. سبک نگارش. دومی ، داستان درباره چیست و درباره کیست. سومی ، آیا ماجرا و شخصیت ها در یک بطن دراماتیک قوی بنا شده اند یا نه ؟ فقط ده صفحه فرصت دارید تا خواننده را بگیرید. باید فورا نظر خواننده را جلب کنید ، اورا از دست داده اید. در این ده صفحه نتوانسته اید خواننده را جلب کنید. او را از دست دادید. در این ده صفحه باید سه عنصر عمده را بنا کنید:

اول : شخصیت اصلی کیست ، یعنی داستان شما درباره کیست؟

دوم : فرضیه دراماتیک چیست ، یعنی داستان شما درباره چیست؟

سوم : موقعیت دراماتیک کدام است ، یعنی شرایط پیرامون ماجرا کدامند؟

شخصیت اصلی شما چه می کند؟ از کجا می آید؟ به کجا می رود؟ در این باره بیندیشید و آن را مشخص کنید و آن را بسنجید و ساختار ببخشید.

پرده اول واحدی از ماجرای دراماتیک به طول 30 صفحه است که از صفححه نخست تا نقطه عطف انتهای پرده اول ادامه و همان جا پایان میابد و با بطن دراماتیک موسوم به آغاز به هم پیوند می خورد. این واحد ، شخصیت اصلی موقعیت دراماتیک و فرضیه دراماتیک را بنا می کند. جهت دارد و خط سیر پیشرفت خاصی را دنبال می کند. در ده صفحه دوم باید تمرکز بر شخصیت اصلی را حفظ کنید. قانون سوم نیوتن را به یاد بیاورید. می گوید: برای هر کنشی واکنشی معادل و متضاد وجود دارد. شخصیت اصلی شما باید فعال باشد. او باید تصمیم بگیرد که کجا باید برود و چه باید بکند. ده صفحه اول ، شخصیت ، فرضیه و موقعیت دراماتیک شما را بنا می کند. ده صفحه دوم بر شخصیت اصلی و فرضیه دراماتیک تمرکز دارد. هر چه را نیاز دارید اضافه کنید. در قید نباشید که به واقعیت وفادار بمانید. اگر براساس اتفاقی واقعی مینویسید، میل وفادار ماندن به چگونگی اتفاق در شما پدید می آید.  این شیوه کارآیی ندارد. واقعیت حوادث ، سد راه نیازهای دراماتیک داستان شما خواهد بود. چگونگی اصل واقعیت آن شخص ، حادثه یا واقعه را رها کنید. چیز غیر واقعی ، چیز نمایشی را بیابید. به یاد داشته باشید که این فیلم است . شما باید آدم ها ،داستان و حوادث را نمایشی کنید. ده صفحه اول فیلمنامه این چیزها است. تصویر کاملی از مردم عادی با مساله ای که نمیدانیم چیست. این ده صفحه دوم است که طی آن تمرکز بر شخصیت اصلی کماکان حفظ می شود. این سی صفحه اول مردم عادی است و کل داستان را بنا می کند. در ده صفحه اول مساله ای به چشم می خورد ، در ده صفحه دوم روی مساله کار می شود و تعریف می گردد و در ده صفحه سوم در می یابیم که اصل مساله چیست. پرده دوم واحدی از ماجرای دراماتییک است که از نقطه عطف اتهای پرده اول شروع می شود و تا نقطه عطف انتهای پرده دوم ادامه می یابد.طول آن 60 صفححه است و با بطن دراماتیک موسوم به تقابل به هم پیوند می خورد.در حین نوشتن پرده دوم همواره باید بدانید کجا هستید و به کجا می روید. واحدی از ماجرا است که 60 صفحه طول دارد. نوشتن روندی از پرسیدن سوالات بجا از خود و پاسخ درست گرفتن است. در حین نوشتن پرده دوم همیشه باید بدانید به کجا میروید. باید نقطه پایانی ، هدف ، و مقصدی داشته باشید. باید طرح کلی ماجرای شخصیت را داشته باشید. از نقطه عطف اول تا نقطه عطف دوم ، چه اتفاقاتی برای شخصیت اصلی می افتد؟ دانستن نقطه میانی یک ابزار است. روشی در اختیارتان می نهد که می توانید خط سیر داستانتان را در قالب خط سیر ماجرای خاصی نگه دارید. جهت وسیر پیشرفت را دارید. حال می توانید با یک واحد سی صفحه ای از ماجرای دراماتیک کنار بیایید. زیرا دلگرم و مطمین هستید که داستان را می شناسید. می دانید به کجا دارید میروید و چه می کنید. نقطه میانی داستان چیست؟ حادثه ، رویداد فرعی ، واقعه ، سطری از گفت و گو یا تصمیمی که نیمه اول پرده دوم را به نیمه دوم این پرده گره می زند آن را مشخص کنید. سیر کنش شخصیت را تا نقطه میانی و از نقطه میانی به بعد دنبال کنید. چند بار آن را در ذهن مرور کنید. آن را بیازمایید. آیا کار میکند؟ گاهی ممکن است حادثه ای را به عمد به عنوان نقطه میانی در نظر بگیرید تا در حین نوشتن دریابید نقطه میانی چیز دیگری است. اگر چنین اتفاقی رخ داد یعنی نقطه میانی چیز دیگری بود، آمادگی تغییر آن حادثه را داشته باشید. تغییر نقطه میانی یعنی تغییر همه چیز. وقتی مشغول نوشتن هستید ، باید با آنچه همین الان کار میکند همراه شوید. اگر بر سر دوراهی خلاقانه گیر کردید و نمیدانید چه باید بکنید ، همیشه از لحظه حال تبعیت کنید. به روند نوشتن فیلمنامه اعتماد کنید. این روند کامل تر از شما است. کاری را بکنید که احساس شما میگوید درست است. نقطه میانی ، ایستگاه تقویت ، مقصد و چراغ راهنمایی است که شما را در حین پیاده کردن خط داستان هدایت کرده و در مسیر درست نگه میدارد. وقتی بطن دراماتیک هر نیمه را معین کنید می توانید خط سیری برای ماجرا طراحی کنید که خط داستانی شما را به بهترین وجه به موقع اجرا بگذارد. وظیفه بطن دراماتیک همین است. ماجرا ، محتوا را در خود جای می دهد. درباره نیمه اول پرده دوم بیندیشید. طول زمانی ماجرای شما چقدر است؟ تعیین کنید چقدر کوتاه یا تا چه حد بلند است. به داستانتان اعتماد کنید. داستان به شما خواهد گفت دوره زمانی چقدر باید باشد. طول زمانی به داستانتان حرکت می بخشد. به بطن دراماتیک کمک می کند. لازم نیست هیچ کس جز شما بداند که طول زمانی چقدر است.

تک صحنه یا فصل باعث اتصال خط سیر داستان می شود. خط سیر داستان را به هم گره میزند و داستان را در مسیر درست نگه میدارد. بنابراین مفصل نامیده می شود. هدف اصلی مفصل نگه داشتن داستان در مسیر درست است. فقط وقتی دانستید ماجرای نیمه اول چیست، آماده نوشتن ده صفحه اول را بنویسید. صحنه ها را طراحی کنید. به ده صفحه دوم بروید. شما دارید به سوی مفصل اول می روید. بنابراین ، ده صفحه دوم را به دقت طرح ریزی کنید. پیش از رسیدن به مفصل اول چه صحنه هایی را باید بنویسید؟ آنها را توصیف کنید. آن ها را مشخص کنید. آن ها را بنویسید. خط سیر داستانتان را دنبال کنید. مفصل اول را بنویسید. اگر بعد از نوشتن مفصل ، صحنه یا صفحه ها چنان زیاد بود که مفصل بیش ازحد طولانی شد ، نگران نباشید. اگر شک دارید صحنه ای را بنویسید یا نه ، آن را بنویسید. همیشه حذف صحنه ها آسان تر از نوشتن و اضافه کردن آن هاست. بصری فکر کنید.  مثلا از داخلی به خارجی بروید . انتقال های بصری رافراموش نکنید. زیاد توصیف نکنید، زیاد توضیح ندهید، پاراگراف ها را طولانی نکنید. بگذاریدشخصیت کارها را شروع کند، منشا رخ دادن وقایع باشد. فعال باشد نه منفعل. ماجرا همان شخصیت است .شخصیت یعنی کاری که انجام می دهد نه حرفی که میزند. شاید در حدود صفحه 45 یا 50 دور و بر مفصل اول به این نتیجه برسید که ساختار نیاز به دست کاری دارد. اگر نیاز بود که مجددا داستان را ساختار ببخشید این کار رابکنید.ساختار انعطاف پذیر است. می توان صحنه ها و پاساژهای گفت وگو را جا به جا یا حذف کرد. ساختار تسلیم نیازهای داستان شما می شود. به این دلیل الگو یک فرمول نیست. شکلی برای جفت و جور کردن نیازهای داستان شما است. ساختار داستان را در خود نگه میدارد. اما می تواند سر فرود آورده جا به جا شود تا هر عنصر جدیدی که باید اضافه کنید، در بر گیرد. وقتی دارید پرده دوم را می نویسید داستان شما تغییر خواهد کرد. صحنه ای را می نویسید. آنگاه احتیاج دارید به صحنه دیگری اضافه کنید تا جنبه ای از داستان نمایشی تر شود. بگذارید تغییر کند. همین الان دارید نقطه تمرکز داستان را پیدا می کنید و داستان دارد تغییر جهت می دهد. زیرا شما نمی توانید چیزهایی را که نوشته اید ببینید. شما دید همه جانبه و قوت قضاوت ندارید. فقط دارید از کوه بالا می روید. آیا در پرده سوم هم نقطه عطف یا مفصل وجود دارد؟ بله. گاهی وجود دارد. بستگی به نیاز داستان شما دارد. ممکن است یک صحنه کلیدی لازم باشد تا راه حل گره گشایی را به باقی مانده داستان شما متصل کند. شخصیت را آشکار کنید و داستان را گره گشایی کنید. تنها کاری که برای تکمیل پرده سوم باید انجام دهید ، وقت گذاشتن در برابر کاغذ سفید یا پشت ماشین تحریر یا کامپیوتر است.

فیلمنامه را تمام کنید. آن را گره گشایی کنید و وقتی کلمه پایان را نوشتید با آن جشن بگیرید.

        پایان

مطلب بعدی

درخت گلابی

مطالب مرتبط

کامینارت: یک روز میاد که تمام زندگیت از جلو چشمات...

کامینارت: بعضی وقتا یه نگاه آشنا از بین هزار تا نگاه میتونه...

کامینارت: مَسخ (به آلمانی: Die Verwandlung) رمان کوتاه یا داستان...

کامینارت: + طاهره: این کفشا تو رو یاد چی میندازه ؟ - دوست...

دیدگاهتان را ثبت کنید