راکی

کامینارت:

راکی: میدونی چی شد که یه مشت زن شدم؟ مادرم بهم میگفت تو با ذهن قوی بدنیا نیومدی، پس سعی کن از بدنت استفاده کنی، واسه همین رفتم سراغ مشت زنی
آدرین: (میخندد)
+چرا میخندی؟
-آخه مادر من برعکس اینو بهم میگفت، میگفت تو بدن قوی ای نداری، سعی کن از ذهنت استفاده کنی …

راکی| جان جی. آویلدسن

مطالب مرتبط

کامینارت: یک روز میاد که تمام زندگیت از جلو چشمات...

کامینارت: بعضی وقتا یه نگاه آشنا از بین هزار تا نگاه میتونه...

کامینارت: مَسخ (به آلمانی: Die Verwandlung) رمان کوتاه یا داستان...

کامینارت: + طاهره: این کفشا تو رو یاد چی میندازه ؟ - دوست...

دیدگاهتان را ثبت کنید