تئاتر و مسائل اساسی آن-فصل اول-تئاتر غرب از قرون وسطی تا قرن بیستم

کامینارت:

واژه تئاتر از لفظی یونانی گرفته شده است به معنی ((چیزی که به آن مینگرند))، و واژه ی درام به معنی ((عمل)) یا همان action  است.

این دو واژه تمامی حقیقت تئاتر را بیان میکند:عملی که بازیگران در برابر نگاه تماشاگران به اجرا در می آورند.

پیدایش تئاتر از آغاز تا قرون وسطی

تئاتر نزدیک به قرن پنجم پیش از میلاد در یونان پدید آمد سپس به روم انتقال یافت و در سرزمینهای امپراتوری روم منتشر گردید.

با سقوط امپراطوری روم در قرن پنجم میلادی،جهانی از فرهنگ و دانش با تهاجمهای وحشیانه مدفون گردید و از میان رفت و به نظر در قرنهای پنجم تا یازدهم نه تنها تئاتر بصورت عملی ،که حتی مفهوم تئاتر نیز در اروپا از میان رفته بود.

این هنر پس از پنج قرن ناپدید شدن توسط مراسم مذهبی مسیحیان بار دیگر سر از اروپا درآورد که در آن صحنه هایی از انجیل را به نمایش در می آوردند و چندان مورد استقبال عموم قرار گرفت که از آیین مذهبی جدا شد و بدین گونه “میستر”های قرون وسطی که روایت نمایشی تورات و انجیل بصورت نمایشنامه مذهبی بود بوجود آمد.

به موازات این نمایش ها ،نمایشهای غیر مذهبی که مردمی ترین آن “فرس” که نمایشی کمدی با خوشمزگی عمدا زننده و حتی مخالف حیا و عفت و گاه همرا با گفتکو در باره مدفوع بود بوجود آمد.

رنسانس

هرچند سنت کمدی پس از قرون وسطی همچنان رو به گسترش بود،((تئاتر مذهبی)) دست کم در فرانسه توقف داشت و در سال 1548 اجرای نمایشنامه های مذهبی دربرار عموم ممنوع شد و از آن پس نمایش وارد دوره ی جدیدی شد.

متناسب با گرایش کلی رنسانس و انسان باوری تئاتر “باستان”از نو کشف شد و در ایتالیا آغاز شده و در همه ی اروپا انتشار یافت.

طی ثلث آخر قرن شانزدهم تمایزی میان “کمدیا اِرودیتا” که اثری ادبی با الگوی کلاسیک بود و تئاتر مردمی “کمدیا دِل آرته” پدیدار گشت.

تجدید حیات تراژدی را میتوان از ترجمه ها و تفسیر های فن شعر ارسطو دانست.

قانون معروف سه وحدت(مکان،زمان،عمل)از اصولی سرچشمه میگیرد که در فن شعر ارسطو بیان شده است.

در فرانسه،در این زمینه میتوان “زنان یهودی،اثر روبر گارنیه” که در سال 1583 نوشه شده نام برد. این تراژدی که موضوع آن از تورات است حاوی اشاره هایی به تاریخ معاصر و جنگهای مذهبی است.

قرن هفدهم،قرن بزرگ تئاتر اروپا

اوج تئاتر اروپا را،بویژه در اسپانیا،انگلستان و فرانسه میتوان بین اواخر قرن شانزدهم تا پایان قرن هفدهم قرار داد.

قرن هجدهم

کارلو گلدونی،نمایشنامه نویس ایتالیایی بخشی از کارهای هنری خود را در پاریس به انجام رسانید.

اغلب نوآوریها نیز در فرانسه به ظهور پیوست. ماریو و بومارشه کمدی را ازنوخلق کردند. نمایشنامه ی “عروسی فیگارو” که بومارشه در سال 1784 نوشت یکی از نشانه های پیشتاز انقلاب فرانسه است.

زوال تراژدی کلاسیک و پیشرفت بورژوازی موجبات بروز نوع جدیدی از نمایشنامه یعنی درام که “دیدرو” و “بومارشه” نظریه پردازان آن بودند را فراهم کرد.

درام ((تراژدی رفتار های اخلاقی خاص)) است که ((عمل)) آن در خانواده های بورژوا یا خانواده هایی از توده ی مردم زمانه روی میدهد. در درام،واقع گرایی با احساسات بسیار در می آمیزد.

پس از درام بورژوا،در زمان انقلاب، ملودرام با بخش هایی که بصورت آواز خوانده میشود جایگزین آن می گردد.

نوآوری عمیق تئاتر در آلمان پدیدارشد. تئاتر ظهور رمانتیسم را،بویژه با نمایشنامه نویسی چون “فردریک فن شیلر” از پیش اعلام میکند. درامهای بزرگ تاریخی وی،والنشتاین،دوشیزه اورلئان،وگیوم تل در جایی بین تراژدی کلاسیک-به واسطه ی دقت شکل و قالب آن-و شکسپیر-به واسطه ی استحکام و هیجان آن- قرار دارد.

“یوهان ولفگانگ فن گوته” مهمترین نویسنده ی آلمانی آن زمان در اثرش “فاوست” به سنتی قرون وسطی بازمیگردد،اما نمایشنامه اش به واسطه وسعت افکار فلسفی نوعی ((اپرای بیان عقاید)) است که تقریبا در هیچ گونه طبقه بندی قرار نمیگیرد.

قرن نوزدهم:دوره ی رمانتیک

در سالهای 1820،در ایتالیا “مانزونی” و در فرانسه “استاندال”(با اثر معروف راسین و شکسپیر) قواعد تئاتر کلاسیک را مورد انتقاد قرار دادند و عقایدی را که منتقدانی چون “لسینگ” و “شگل” در آن سوی رود رن(آلمان) بیان میکردند پذیرفتند.

اما “ویکتور هوگو” با مقدمه ای که بر نمایشنامه اش(کرمول)نوشت در سال 1827 هنری درام رمانتیک را پایه گذاری کرد که در تاریخ تئوری فرانسه بسیار اهمیت دارد.

پس از رمانتیسم

واقع گرایی(رئالیسم)و انتقاد اجتماعی که از ویژگی های رمان اواسط این قرن است بر روی صحنه جلوه گر میشود.

((تئاتر عقیدتی)) به ویژه توسط “هنریک ایبسن” نروژی در نمایشنامه های:خانه ی عروسک و دشمن مردم به تصویر در آمد.

در پایان قرن،آنتوان چخوف روسی که نویسنده بزرگ داستانهای کوتاه بود در نمایشنامه های:مرغ دریایی،سه خواهر و باغ آلبالو به تحلیل داستانهای غم انگیز و خصوصی زندگی مردم ولایات پرداخت.

درفرانسه شاهد پیدایش و رواج نوعی تئاتر به نام “تئاتر بولوار” است که عبارت است از کمدی هایی مربوط به سبکی های اخلاقی. نویسندگانی چون “لابیش” و “فیدو”بی تحمل رنجی بسیار مردم را می خندانند،در حالی که “ژرژکورتلین” با در آمیختن شوخ طبعی و واقع گرایی هجوی نیشدار از جامعه و سازمان اداری را به صحنه می آورد.

در انگلستان،اسکار وایلد در نمایشنامه هایی چون((در اهمیت پابرجابودن)) شاهکارهایی از شوخ طبعی انگلیسی-اما بدون عمق بسیار- را ارائه میدهد.

پایان قرن،در فرانسه و بلژیک شاهد نوآوری دو جریان ادبی، یعنی نمادگرایی(سمبولیسم) و ادبیات پیشرو است.

شاهکار تئاتر نمادگرا “پلئاس” و “ملیزاند” اثر موریس مترلینک است،هم چنین او نمایشنامه های دیگری مانند “نابینایان” که غم انگیزتر و بدیعتر است را نیز ارائه میکند که برخی آن را منبع الهامی برای نمایشنامه ی “در انتظار گودو” اثر ساموئل بکت میدانند.

و اما تئاتر پیشرو با نمایشنامه ی “شاه اوبو” اثر آلفرد ژاری تنها برانگیزندگی و تکان دهنده بودن و نه چیز دیگر را وارد تئاتر میکند. این نمایشنامه که در آغاز موضوعش شوخی و دست انداختن تلقی میشد گشاینده ی تئاتر قرن بیستم گردید. بسیاری از نظامهای خودکامه و دیکتارهای مضحک،نسخه بدلهای ((پدر اوبو)) به نظر میرسند

قرن بیستم

دوره ای شگرف از نوآوری و بحران بود. آثار این قرن بسیار است که سه جریان را میتوان تشخیص داد:  1-تئاتر ادبی و شاعرانه 2-تئاتر متعهد 3-تئاتر پوچی

تئاتر ادبی و شاعرانه:همه ی توانایی این تئاتر در متن نمایشنامه است.

درفرانسه نمایندگان بزرگ این تئاتر عبارتند از:کلودل،مونترلان،آنوی و ژیرودو

آنوی و ژیرودو میراث اساطیری یونان را دولاره بکار میگیرند: آنوی “آنتیگنه” را از نو مینویسد و ژیرودو “الکتر” را. ژان کوکتو نیز “سرگذشت اودیپ ” را در ماشین دوزخی تکرار میکند.

در خارج از فرانسه،”یوجین اونیل” آمریکایی تراژدی “الکتر” را با نمایشنامه ی “الکتر سوگوار میشود” در فضایی معاصر قرار میدهد.

ژرژ برنارد شاو ایرلندی مضمونهایی ادبی چون “بشر و مافوق بشر” را ازنو می آفریند.

فدریکو گارسیا لورکا تراژدیهای باشکوه و بیرحمانه ای همچون “عروسی خون” را مینویسد

تئاتر متعهد:تعهد چه فلسفی و چه سیاسی باشد برکل زیباشناسی این نمایشنامه ها حاکم میشود

“آرتور میلر” آمریکایی در نمایشنامه ی جادوگران سهر سالم با اسلوبی نسبتا متعادل تمثیلی از دوران مک کارتیسم را ترسیم میکند.

در آلمان “برتولد برشت” آمیزه ای از نوسازی کاربرد عملی تئاتر و آموزش مارکسیستی را بوجود می آورد.نمایشنامه هایش “ارباب پونتیلا و نوکرش ماتی” و “ننه دلاور” است.

درفرانسه “ژان پل سارتر” و “آلبرکامو” پرسشهای نگران کننده ی خود را به روی صحنه می آورند.

سارتر که همیشه به ترکیبی میان وجودگرایی (اگزیستانسیالیسم) و قدرت نظامی(میلیتاریسم)چپ متمایل است و در “روسپی بزرگوار”،تژاد پرستی ایالات متحده و در “گوشه نشینان آلتونا” عذاب وجدان آلمان را پس از نازیسم مورد حمله قرار میدهد.

کامو نیز در نمایشنامه های کالیگولا و سوءتفاهم باطرح مسئله پوچی سرنوشت بشری و در نمیایشنامه ی درستکاران نیز مسئله مشروع بودن خوشونت در مبارزه سیاسی برای جامعه ی بهتر را مورد بررسی قرار میدهد.

تئاترجدید-پوچی و بی رحمی:کامو موضوع تئاتر پوچی را مطرح ساخت در حالی که همچنان ساختمان تئاتر سنتی را حفظ میکرد. پس از جنگ جهانی دوم احساس پوچی زندگی نزد نمایشنامه نویسان چندان شدید شد که نه تنها در محتوا بلکه در شکل تئاتر نیز انعکاس داشت.

این تئاتر جدید پدیده ای فرانسوی و در عین حال بین المللی بود. مهمترین این نویسندگان خارجیانی بودند که در فرانسه اقامت د اشته و به زبان فرانسوی مینوشتند:ساموئل بکت ایرلندی،اوژن یونسکو اهل رومانی و آرتور آداموف روسی،و کمی پس از آن فرانچسکو آرابال اسپانیایی

همچنین گروهی نویسنده ی فرانسوی که از میانشان میتوان از ژان ژنه،ژان وُتیه،ژان تاردیو و مارگریت دوراس نام برد.

در خارج از فرانسه نیز تئاتر پوچی،بویژه در انگلستان، در آثار هارولد پینتر (سرایدار) و دیوید استوری(خانه) پدیدار گردید.

در اتریش از پیتر هانتکه در نمایشنامه های (اسب سواری روی دریاچه ی کنستانس) و (اهانت به تماشاگران) و در شرق اروپا ار واکلاوهاول،مبارز سیاسی که رئیس جمهور چک اسلواکی شد نام برد.

از پایان دهه ی شصت تئاتر پوچی به تاریخ تعلق گرفته است. از آن به بعد برخی از انقلابیون صحنه ی تئاتر در براندازی سنتهای اینن هنر پیشتر رفته اند. ازجمله میتوان از آرین منوشکین نام برد که میکوشد با تشویق هنرپیشگان به بدیهه گویی جمعی اولویت متن نمایشنامه را از میان ببرد.

این نظر اجمالی که بر تئاتر غرب افکندیم ناچار از هم گسسته و ناقص  است و هدف آن تنها این است که خطوط اصلی سنت زنده ای را نشان دهد که در طی 25قرن بصورت درختی باشاخه هایی بسیار درآمده است که هر شاخه را میوه های بیشماری است.

مطالب مرتبط

کامینارت: خداناباوری یا بی‌خدایی یا خداانکاری یا الحاد یا...

دیدگاهتان را ثبت کنید