مکاتب-رئالیسم

کامینارت:

رئالیسم چیست؟
واژه رئالیسم از رئل(Real) که به معنای واقع است، مشتق شده و در واقع به معنای مکتب اصالت واقع است.
مکتب رئالیسم نقطه مقابل مکتب ایده آلیسم است؛ یعنی مکتبی که وجود جهان خارجی را نفی کرده و همه چیز را تصورات و خیالات ذهنی می‌داند.

رئالیسم یعنی اصالت واقعیت خارجی. این مکتب به وجود جهان خارج و مستقل از ادراک انسان، قائل است. ایده آلیست‌ها همه موجودات و آنچه را که در این جهان درک می‌کنیم، تصورات ذهنی و وابسته به ذهن شخص می‌دانند و معتقدند که اگر من که همه چیز را ادراک می‌کنم نباشم، دیگر نمی‌توانم بگویم که چیزی هست. در حالی که بنابر نظر و عقیده رئالیستی، اگر ما انسان‌ها از بین برویم، باز هم جهان خارج وجود خواهد داشت. به طور کلی یک رئالیست، موجودات جهان خارج را واقعی و دارای وجود مستقل از ذهن خود می‌داند.

باید گفت در واقع همه انسانها رئالیست هستند، زیرا همه به وجود دنیای خارج اعتقاد دارند. حتی ایده آلیست‌ها نیز در زندگی و رفتار، رئالیست هستند، زیرا باید جهان خارج را موجود دانست تا بتوان کاری کرد و یا حتی سخنی گفت.

کلمه رئالیسم در طول تاریخ به معانی مختلفی غیر از معنایی که گفته شد، استعمال شده‌است. مهمترین این استعمال‌ها و کاربردها، معنایی است که در فلسفه مدرسی یا اسکولاستیک(Scholastic) رواج داشته‌است.

در میان فلاسفه مدرسی، جدال عظیمی بر پا بود که آیا کلی وجود خارجی دارد و یا اینکه وجودش فقط در ذهن است؟

کسانی که برای کلی واقعیت مستقل از افراد قائل بودند، رئالیست و کسانی که کلی را تنها دارای وجودی ذهنی و در ضمن موجودات محسوس می‌دانستند و برای آن وجود جدا از جزئیات قائل نبودند، ، ایده آلیست خوانده می‌شدند.

بعدها در رشته‌های مختلف هنر مانند ادبیات نیز سبک‌های رئالیستی و ایده آلیسمی به وجود آمد و سبک رئالیسم در مقابل سبک ایده آلیسم است. سبک رئالیسم یعنی سبک گفتن و نوشتن متکی بر نمودهای واقعی و اجتماعی. اما سبک ایده آلیسم عبارت است از سبک متکی به تخیلات شاعرانه گوینده یا نویسنده.

رئالیسم نوعی«واقع گرایی» است در رمان و نمایشنامه که خیال پردازی و فردگرایی رومانتیسم را از بین می‌برد و به مشاهدهٔ واقعیت‌های زندگی و تشخیص درست علل و عوامل و بیان تشریح و تجسم آنها می‌پردازد.

هدف حقیقی رئالیسم تشخیص تأثیر محیط و اجتماع در واقعیت‌های زندگی و تحلیل و شناساندن دقیق “تیپهاً یی است که در اجتماع معینی به وجود آمده‌است.

سعی نویسندگان رئالیسم در این است که جامعه خود را تشریح کنند و “تیپهاًی موجود در جامعه را نشان دهند.

از این روست که کار نویسنده در این مکتب به کار یک مورخ نزدیک می‌شود با این تفاوت که عادت و اخلاق مردم اجتماع خویش را بیان می‌کند.

«بالزاک» فرانسوی نماینده مکتب رئالیسم نیز به این نکته اشاره می‌کند و در «کمدی انسانی» می‌گوید: «با تنظیم سیاههٔ معایب و فضایل و با ذکر آنچه زاییدهٔ هوس‌ها و عشق هاست و با تحقیق درباره مشخصات اخلاقی و انتخاب حوادث اساسی جامعه و یا تشکیل»تیپهاً ممکن است به نوشتن تاریخی موفق شوم که مورخان از آن غافل بوده‌اند، یعنی «تاریخ عادات و اخلاق جامعه».

از نمایندگان بزرگ رئالیسم در فرانسه «بالزاک» و «استاندال» در انگلستان «دیکنز» و در روسیه «تولستوی» و «داستایوسکی» را می‌توان نام برد.

مکتب رئالیسم نقطه مقابل مکتب ایده آلیسم است؛یعنی مکتبی که وجود جهان خارجی را نفی کرده و همه چیز راتصورات و خیالات ذهنی می داند. در حالی که رئالیسم Realismیعنی اصالت واقعیت خارجی و قائل به وجودجهانی خارج و مستقل از ادراک انسان است. به طور کلی یک رئالیست، موجوات جهان خارج را واقعی و دارای وجود مستقل از ذهن خود می داند. به این معنا همه انسان ها رئالیست هستند زیرا همه به وجود دنیای خارج اعتقاد دارند حتی ایده آلیست ها زیرا باید جهان خارج را موجود دانست تا بتوان کاری کرد یا سخنی گفت. کلمه رئالیسم در طول تاریخ به معانی مختلفی غیر از معنایی که گفته شد، استعمال شده است . مهمترین این کاربردها ، معنایی است که در فسلفه مدرسی یا اسکولاستیک رواج داشته است. درمیان فلاسفه مدرسی، جدال عظیمی برپا بود که آیا «کلی» وجود خارجی دارد و یا اینکه وجودش فقط در ذهن است؟ کسانی که برای «کلی» واقعیت مستقل از افراد قائل بودند، رئالیست و کسانی که «کلی» را تنها دارای وجودی ذهنی و در ضمن موجوات محسوس می دانستند و برای آن وجود جدا از جزئیات قائل نبودند، ایده آلیست خوانده می شدند. بعدها در رشته های مختلف هنر مانند ادبیات نیز سبک های رئالیستی و ایده آلیستی به وجود آمد و سبک رئالیسم مقابل سبک ایده آلیسم به کار برده شد. سبک رئالیسم ، یعنی سبک گفتن و نوشتن متکی برنمودهای واقعی و اجتماعی اما سبک ایده آلیسم عبارت از سبکی متكي به تخیلات شاعرانه گوینده یا نویسندهاست. رئالیسم در این مورد نوعی واقع گرایی است که در رمان و نمایشنامه خیال پردازی و فردگرایی رومانتیسم را از بین می برد و به مشاهده واقعیت های زندگی و تشخیص درست علل و عوامل و بیان تشریح و تجسم آنها می پردازد. هدف حقیقی رئالیسم تشخیص تاثیر محیط و اجتماع در واقعیت های زندگی و تحلیل و شناساندن دقیق «تیپ »هایی است که در اجتماع معینی به وجود آمده است. درحکمت عرفان اسلامی، «واقعیت» امری ذومراتب است و در نظام هستی، «واقعیت مثالی» قرار دارد و باطن واقعیت ملکوتی یا مثالی نیز واقعیت جبروتی است که البته در زبان حکما و عرفا، از این مراحل بیشتر با تعبیر «حقیقت» نام می برند و معمولا واژه(Real) یا واقعیت درخصوص مرتبه محسوس عالم و واقعیات حسی به کار برده می شود. مرحوم علامه طباطبایی در مقابل سوفسطائیان و آن دسته از فیلسوفان موسوم به ایده آلیست که به نحوی منکر وجود عالم عینی بیرون از ما بودند، اساس اندیشه فلسفی خود را «رئالیسم» نامیدند.

انواع رئاليسم:

الف- رئالیسم هستی شناختی؛ از نظر این دیدگاه «واقعیت» عبارت از آن مرتبه از واقعیت است که ظهور عینی و محسوسی دارد و ظاهر وجود است و «حقیقت» همانا مرتبه باطنی و عینی ای است که اصیل تر و واقعی تر از مرتبه محسوس است و «واقعیت باطنی» این عالم محسوس، یا «حقیقت» آن را تشکیل می دهد که در نظام هستی شناسی حکمی- عرفانی آن را «واقعیت ملکوتی» یا «عالم مثال» می نامند.
ب- رئالیسم معرفت شناختی؛ در این منظر که برگرفته از تعریف افلاطونی- ارسطویی از حقیقت است، «واقعیت» عبارت است از عالم عینی مستقل از وجود ما و «حقیقت» عبارت است از انطباق تصویر ذهنی فاعل شناسا با واقعیت خارجی. اگر تصویر ذهنی شناسنده ، مبتنی بر «واقعیت » باشد ، قضیه ای صادق و معادل «حقیقت» است و اگر تصویر یا قضیه ذهن شناسنده انطباق با واقعیت خارجی نداشته باشد، قضیه ای «کاذب» است.

ج- رئالیسم اخلاقی و ارزشی؛ از منظر اخلاقی و ارزشی، واقعیت یا رئالیته عبارت از امری است که وجود دارد و غالبا زشت و غیراخلاقی و ناپسند است و حقیقت همانا وضعیت آرمانی و موعودی است که باید جانشین واقعیت موجود گردد. از این منظر رئالیسم به معنای پذیرش زشتی و بی عدالتی واقعیت موجود، بدون تلاش جدی یا بنیادین برای تغییر آن است. از این منظر، فرد رئالیست یا واقع گرا کسی است که دعوت به پذیرش وضع موجود عالم و نحوی تسلیم انفعالانه در برابر آن دارد و تلاش انقلابیون آرمان گرا را نحوی ایده آلیسم و پنداربافی می داند. در بررسی اصطلاح رئالیسم و رئالیته باید به این مهم توجه کرد که واقعیت در فلسفه مدرن غربی، محدود به عالم محسوس و قابل کشف، از طریق تجربه حسی و روش های ساینتیفیک (علمی) است و در نسبت با بشرمدرن خود بنیاد به عنوان سوبژه معادلی صرف ابژه مطرح می شود.

مطالب مرتبط

کامینارت: خداناباوری یا بی‌خدایی یا خداانکاری یا الحاد یا...

دیدگاهتان را ثبت کنید