نمایش “هزار شلاق”

کامینارت:

به نام خالق هنر و هنرمند

نمایش “هزار شلاق

: ناصر حبیبیان
: احسان ملکی
: مسعود شاکرمی، محمد صدیقی‌مهر، سعید زارع، داوود معینی کیا، الهه زحمتی
: احسان ملکی، محمدحسین پورفاضلی‌نژاد
شهریور و مهر 96- ایرانشهر، سالن ناظر زاده

شاید برای اولین بار باشد که بنا داریم تمام این نوشته را به نقد مثبت و قدر دانی از یک اثر بپردازیم و برای این امر دلایل کافی و مثبته ی خود را در ذیل می آوریم.
در بازار امروزه ی تئاتر….درست است، بازار که افراد با انحصار گروهها و به مدد و توفیق نام ها، به اجرای تئاتر میپردازند و تماشاگران زیادی را با این دو حربه به سالن های تئاتر می کشانند، گروهی گمنام به خدا توکل کرده و به عشق خود به هنر تئاتر متکی شدند تا بتوانند این نمایش را به اجرا دربیاورند.
آنان هیچ کدام، از اسامی به نام نبوده و خود به عنوان مولف،خالق نمایش خویش از نوشتار تا اجرا بوده اند.
امید آنکه هر روز بزرگتر از قبل شوند و آرزوی وافر بر اینکه پس از آن تبدیل به همان نام هایی که در ابتدای این متن و نوشته اشاره کردیم  نشوند.
و اما نکات مثبت این نمایش:
1-انتخاب تراژدی تاریخی مقطعی از سلسله ی قاجار(یکی از پر آسیب ترین دوره های ایران) و تسلسل و توالی و همچنین اتصال این دوره های زمانی به خوبی در متن نمایش رعایت شده است و به دور از نگاه سیاسی ، هزاران شلاق را بر پیکره ی مردم این مرزوبوم با کنایه بر ضربت شلاق بر پیکره ی اسب ها به شکل زیبا بیان نموده است.
این موضوع از آنجا زیباتر می نمایاند که این کنایه ی شلاق بر پیکره ی مردم در طول تاریخ ایران بر حیوانی نجیب یعنی اسب و همان قوم آریایی زده میشود. و جالب آنکه در اواخر نمایش “کرنگ” یا همان اسب لطفعلی شاه، راه حل را بیان میکند. اینکه “دیگر نمیخواهم نجیب باشم” و به تعبیری دیگر “نباید زیر بار زور بروم”.

2-قسمت میانه ی نمایش که به بهترین نحو طنز در آن دیده میشود، خرافی بودن باور ها و استفاده ی حاکمان از آن در جهت منافع خود از نقاط عطف این نمایش میباشد. به دور از هیچ هجو و شوخی مبتذل.

3-بیان بازیگران با گرفتن تیپ ها و نقش های مختلف و تعویض نقش ها، حتی در یک تابلو بسیار هنرمندانه انجام شد. هم چنین استفاده از بدن به دور از بیرون زدگی و اغراق به خصوص در قالب شخصیت سمبلیک اسب بی نقص انجام شد.

4-در مجموع وقتی مخاطب به پای همچین اثری مینشیند بیان، بدن و یک موضوع مهم با ساختاری قوی را تماشا میکند و به اصطلاح حال انسان از دیدن تئاتر خوب میشود.

در پایان جهت بهبود اثر میتوان یادآور شد، شاید استفاده از موسیقی زنده سر صحنه فضای تاریخی و حس بهتری را برای مخاطب ایجاد میکرد و نکته ی دیگر اینکه، کمی معرفی شخصیت های زمان لطفعلی خان جای پرداخت بیشتری داشت و یا مثلا در بخش طنز از مظفر الدین شاه میتوانست سخن به میان آید تا کمی حیطه ی تاریخی مورد بحث گسترده تر بشود.

شما را به تماشای این نمایش توصیه میکنیم.

باشد که ما حامی جوانان و عاشقان گمنام هنر تئاتر باشیم.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را ثبت کنید